راز سخن

قطعهٔ ۳۴ - پشیمانی

دل تو را دادم چو دیدم روی تو

دل تو را دادم چو دیدم روی تو
کز همه خوبان پسندیدم تو را
دل‌فریبان جهان را یک به یک
دیدم و از جمله بگزیدم تو را
گر جفا راندی نکردم شکوه‌ای
ور خطا کردی نپرسیدم تو را
خون من خوردی و بخشودم گنه
جان طلب کردی و بخشیدم تو را
رفتی و آخر شکستی عهد خویش
کاش از اول نمی‌دیدم تو را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.