راز سخن

قطعهٔ ۲۵ - چشم فیروزه‌گون

ثریای فیروزه‌گون چشم من

ثریای فیروزه‌گون چشم من
که چون آسمان پاس دل‌ها نداشت
در انگشتری داشت فیروزه‌ای
که هم‌رنگ آن چرخ مینا نداشت
همه خیره در جلوه و رنگ او
ولی جلوه در دیده ما نداشت
که فیروزه‌ای پربها بود لیک
بها پیش چشم ثریا نداشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.