راز سخن

قطعهٔ ۱۴ - پاس ادب

پاس ادب، به حد کفایت نگاه دار

پاس ادب، به حد کفایت نگاه دار
خواهی اگر ز بی‌ادبان یابی ایمنی
با کم ز خویش، هرکه نشیند به دوستی
با عز و حُرمت خود، خیزد به دشمنی
در خون نشست غنچه، که شد هم‌نشین خار
گردن فراخت سرو، ز برچیده دامنی
افتاده باش، لیک نه چندان که همچو خاک
پامال هر نبهره شوی، از فروتنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.