راز سخن

اندوه دوشین

دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم

دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم
هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم
اشک سیمینم به دامن بود بی‌سیمین‌تنی
چشم بی‌خوابی ز چشم نیم‌خوابی داشتم
سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بود
خاطری هم‌رنگ شب بی‌آفتابی داشتم
خانه از سیلاب اشکم همچو دریا بود و من
خوابگه از موج دریا چون حبابی داشتم
محفلم چون مرغ شب از ناله دل گرم بود
چون شفق از گریه خونین شرابی داشتم
شکوه تنها از شب دوشین ندارم کز نخست
بخت ناساز و دل ناکامیابی داشتم
نیست ما را پای رفتن از گران‌جانی چو کوه
کاش کز فیض اجل عمر شهابی داشتم
شادی از ماتم‌سرای خاک می‌جستم رهی
انتظار چشمه نوش از سرابی داشتم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.