راز سخن

مهتاب

ما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم

ما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم
خار و خس وجود به سیلاب داده‌ایم
رخسار یار گونه آتش از آن گرفت
کاین لاله را ز خون جگر آب داده‌ایم
آن شعله‌ایم کز نفس گرم سینه‌سوز
گرمی به آفتاب جهان‌تاب داده‌ایم
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت
جان در هوای گوهر نایاب داده‌ایم
کامی نبرده‌ایم از آن سیم‌تن رهی
از دور بوسه بر رخ مهتاب داده‌ایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.