راز سخن

شمارهٔ ۲۳۸

حال بسیار ناخوشی دارم

حال بسیار ناخوشی دارم
خاطر پرمشوشی دارم
دل ز آهم پر است هان ای خصم
که پر از تیر ترکشی دارم
هست از آه شعله ناک عیان
که نهان در دل آتشی دارم
بنظر درنیایدم مه نو
چشم بر نعل ابرشی دارم
دل من می کشد بجایی و من
با دل خود کشاکشی دارم
سگ خود خواندم بنامیزد
چه بت آدمی‌وشی دارم
در قدح از زلال شعر رفیق
بادهٔ صاف بی‌غشی دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.