راز سخن

شمارهٔ ۲۲۴

چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنم

چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنم
کناره گر نکنم از برت چه چاره کنم
ز رشک غیر کنم چون کناره از سر کویت (کذا)
بهر قدم که روم بازپس نظاره کنم
غم من از مه بی مهر من بود به چه رو
شکایت از فلک و شکوه از ستاره کنم
دمی که دست من ای گل بدامنت نرسد
به آن رسد که گریبان ز غصه پاره کنم
مراست خواب به آن شب که بر سر کویت
ز خاک بستر و بالین ز سنگ خاره کنم
شمار داغ دل خود رفیق بتوانم
ستاره های فلک را اگر شماره کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.