راز سخن

شمارهٔ ۲۱۱

من دوستی به غیر برای تو می‌کنم

من دوستی به غیر برای تو می‌کنم
این کار را برای رضای تو می‌کنم
ترسم که حاصلی ندهد جز جفا برت
صبری که بر امید وفای تو می‌کنم
لابد چو مهر از تو نمی‌بینم و وفا
بی‌تابی‌ای که من ز قفای تو می‌کنم؟
سرخوش تو از سماع به بزم و من از برون
دل خوش به استماع صدای تو می‌کنم
دشنام می‌دهی و ندارم به خود گمان
جرمی به غیر اینکه دعای تو می‌کنم
دارد رفیق درد تو بهر تسلی‌اش
گاهی به او بگو که دوای تو می‌کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.