راز سخن

شمارهٔ ۱۹۸

پاک و پاکیزه است اصل گوهرم

پاک و پاکیزه است اصل گوهرم
خاکم از خلد است و آب از کوثرم
روضهٔ رضوان و آب سلسبیل
نیست از میخانه و می خوش‌ترم
ساغر و مینا اگر خالی شود
از می ناب و شراب احمرم
می شود خون دل و خوناب چشم
باده ی مینا شراب ساغرم
من که بودم شاد با وی روز وصل
بود زیر پر جهان سر تا سرم
مانده در دام غم هجران کنون
طایر بی بال و مرغ بی پرم
بعد عمری کان جفاجو یار داد
جای در سلک سگان آن درم
ز سگان کوی او در کوی او
از وفا بیشم به عزت کمترم
گرچه رفت و شد نهان از من رفیق
نه شد از یاد و نه رفت از خاطرم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.