راز سخن

شمارهٔ ۱۸۴

صدق و کذب من و اغیار نمی‌دانی حیف

صدق و کذب من و اغیار نمی‌دانی حیف
عاشق از بلهوس ای یار نمی‌دانی حیف
طفلی و دوست ز دشمن نشناسی افسوس
کودکی یار ز اغیار نمی‌دانی حیف
به اسیران وفادار به جز جور و جفا
کاری ای شوخ جفاکار نمی‌دانی حیف
بی‌تو دل در قفس سینه اسیر غم و تو
حال این مرغ گرفتار نمی‌دانی حیف
جور و بیداد تو لطف است به عشاق دریغ
که چنین لطف سزاوار نمی‌دانی حیف
نه مرا دانی از اغیار و نه خود را ز بتان
بلبل از داغ و گل از خار نمی‌دانی حیف
همچو شمعت همه تن گشت زبان لیک رفیق
پیش او شیوهٔ گفتار نمی‌دانی حیف

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.