راز سخن

شمارهٔ ۱۱۷

هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامد

هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامد
کز دل به لبم ناله ی جانکاه نیامد
در خانه ام آن ماه نیامد عجبی نیست
در خانه ی درویش اگر شاه نیامد
بر هر سر راهی که مرا دید از آن پس
بار دگر آن شوخ از آن راه نیامد
گاهی بر من آمدی آن ماه ولی غیر
تا کرد ز حال منش آگاه نیامد
نشیند کسی ناله ی زارم شب هجران
کز ناله‌ی جان سوز منش آه نیامد
دیگر چه به او نامه فرستم که فرستاد
صد نامه که می آیم و آن گاه نیامد
گم گشت رفیق ار به ره عشق عجب نیست
هر کس به سفر رفت از این راه نیامد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.