راز سخن

روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

بخش ۳۷ - بسحق شیرازی

اسم شریفش شیخ احمد و کنیتش ابواسحق مشهور به اطعمه و سبب این لقب اینکه او سخن در وصف اطعمه می‌فرموده. بعضی او را مردی خوش طبع شمرده‌اند و حال آنکه شیخی بزرگوار و فاضلی عالی مقدار، صاحب وجد و حال و مجموعهٔ صفات کمال است. به خدمت شاه نعمت اللّه کرمانی رسیده و ارادت حاصل کرده. به بعضی از اشعار سید نعمت اللّه اقتفا نموده و از آن جمله شاه نعمت اللّه گفته:

گوهر بحر بیکران ماییمگاه موجیم و گاه دریاییم

او گفته:

رشتهٔ لاک معرفت ماییمگه خمیریم و گاه بغراییم

سید چون او را دیده فرموده: رشتهٔ لاک معرفت شمایید. به سید در جواب گفته که ما نمی‌توانیم از اللّه گفت، از نعمت اللّه می‌گوییم. جناب شاه داعی اللّه شیرازی با وی معاصر و معاشر و وی را تمجید کرده. مرثیه در وفاتش به نظم آورده. غرض، شیخ اشعار بسیار از هر مقوله دارند وبیشتر مصارع شمس الدین محمد حافظ شیرازی را به تضمین در شعر خود می‌آورند. مرقدش در تکیهٔ چهل تنان شیراز، و این چند بیت از اوست:

گیپاپزان سحر که سر کله واکنندآیا بود که گوشهٔ چشمی به ما کنند

٭٭٭

چون از درون خربزه واقف نشد کسیهرکس حکایتی به تصور چرا کنند

٭٭٭

روزه داری و قناعت هوسم بود ولیچشمکی می‌زند آن برهٔ بریان که مپرس
کس به بالای مزعفر مکناداش ترشکه چنانم من ازین کرده پشیمان که مپرس

٭٭٭

حکایت عدس و سفرهٔ خلیل اللّهز من بپرس که مداح نعمت اللّهم

٭٭٭

پس از سی چله بر من کشف شد این راز پنهانیکه بورانی است بادنجان و بادنجانست بورانی

٭٭٭

خور در رواق ازرق چون رو نهد به زردییاد آیدم مزعفر در صحن لاجوردی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.