راز سخن

بخش ۲۳ - حکایت

گویند روزی حکیمی پسر خویش را پند می‌داد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان عزیز دار و بی‌حصار مباش و حصار بی‌مترس مدار.» گفت «ای پدر ، اسپ و کمان دانستم. حصار و مترس از کجا؟» گفت « حصار، مبارزست و مترس زره » یعنی بی‌زره مباش تا توانی.

گویند روزی حکیمی پسر خویش را پند می‌داد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان عزیز دار و بی‌حصار مباش و حصار بی‌مترس مدار.» گفت «ای پدر ، اسپ و کمان دانستم. حصار و مترس از کجا؟» گفت « حصار، مبارزست و مترس زره » یعنی بی‌زره مباش تا توانی.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.