شمارهٔ ۲۸۷
از آن ز دیده و دل اشک و آه میخواهم
از آن ز دیده و دل اشک و آه میخواهم
که شرمسارم و عذر گناه میخواهم
گناه بار گران است و راه عشق
مدد ز همّت مردان راه میخواهم
گدای در به در از بهر آن شدم که ز بخت
قبول حضرت این بارگاه میخواهم
مرا مپرس کز این آستان چه میخواهی
غریب بیره و رویم پناه میخواهم
ز خواست چیست خیالی مرادِ تو گفتی
وصال توست نه مال و نه جاه میخواهم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.