شمارهٔ ۱۹۳
شبی کآن ماه با ما خوش برآید
شبی کآن ماه با ما خوش برآید
عجب نبود که روز غم سرآید
درآمد از در و شد خانه روشن
دگر با ما از این در می درآید
مرا تشویش اشک ای دیده بر شد
به کویش بعد از این تا کمتر آید
به آب دیده در دل تخم مهرش
همی کارم ولی با خون برآید
خیالی در فن شوخی محال است
که فرزندی چو او از مادر آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.