شمارهٔ ۱۶۳
خطت را تا به خون ریزی نشان شد
خطت را تا به خون ریزی نشان شد
به شوخی غمزه ات صاحبقران شد
دلی کز فتنهٔ زلفت امان یافت
ز دست محنت و غم در امان شد
شبی اشکم به راهت گرم می رفت
همین کآهسته تر گفتم روان شد
اگر زاین گونه پا بر رو نهد اشک
سبک بر روی ها خواهد گران شد
گذشت از دل سپاه غمزهات تیز
ولی پیش غمت نقد روان شد
خیالی را سر آشفتگی بود
چو درپیچید با زلفت همان شد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.