راز سخن

شمارهٔ ۱۰۷

اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد

اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد
عاشقان را صبر و خوبان را جفا تعلیم کرد
طوبی قدّ تو را از راست بینان هر که دید
در سرافرازی بر او قدّ تو را تقدیم کرد
جز مه رویت منجم هیچ مقصودی نداشت
ز این همه نقش دل افروزی که بر تقویم کرد
آخرالامر از ره عزّت به جایی می‌رسد
هرکه خواری را ز راه مردمی تعظیم کرد
گوهر جان در تن خاکی خیالی را ز دوست
چون امانت بود آخر هم بدو تسلیم کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.