راز سخن

شمارهٔ ۹۲

جانا ز من بی سر و بی پات چه غم

جانا ز من بی سر و بی پات چه غم
وز ناله ی عاشقان شیدات چه غم
در پای مران پیاده کز دست افتاد
گر بر رخ او نهی رخ از مات چه غم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.