راز سخن

شمارهٔ ۸۴

ای من شده بی رخ تو از ناله چونال

ای من شده بی رخ تو از ناله چونال
وز باغ غمت ندیده جز ناله منال
بر چادر شب مردمک دیده ی من
تقریر کند نقش تو لیکن بخیال

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.