راز سخن

شمارهٔ ۸۲

روزی که من از جهان روم با دل تنگ

روزی که من از جهان روم با دل تنگ
گردون زندم شیشه ی هستی بر سنگ
بر تربت من کسی نگرید جز جام
در ماتم من کسی ننالد جز چنگ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.