راز سخن

شمارهٔ ۲۶۰

ای سنبل تازه دسته بسته

ای سنبل تازه دسته بسته
وافکنده بر آب دسته دسته
خط تو بنفشه ئی نباتی
قدّ تو صنوبری خجسته
آن هندوی پر دل تو در چین
بس قلب دلاوران شکسته
در دیده ی من خیال قدّت
چون سرو ز طرف چشمه رسته
پیش دهن شکر فشانت
بی مغز بود حدیث پسته
چون زلف تو در کشاکش افتاد
شد رشته ی جان ما گسسته
دریاب که بازکی دهد دست
صیدی که بود ز قید جسته
برخیز و چراغ صبگاهی
زاه سحرم نگر نشسته
خواجو دل خسته را بزنجیر
در جعد مسلسل تو بسته

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.