راز سخن

شمارهٔ ۱۷۹

ای سرو خرامنده ی بستان حقایق

ای سرو خرامنده ی بستان حقایق
آزاد شو از سبزه ی این سبز حدائق
بر گلبن ایجاد توئی غنچه ی خندان
در گلشن ابداع توئی برگ شقائق
منزلگه انس تو سراپرده ی قدسست
تا چند شوی ساکن این تیره مضائق
بیرو نرود راه تو بی ترک مقاصد
حاصل نشود کان تو بی قطع علائق
رخش امل از عرصه ی تقلید برون ران
تا خیمه زنی بر سر میدان حقائق
در کوکبه ات خیل و حشم چیست مخائل
شد در راه تو خرگاه وخیم چیست عوائق
چون کعبه ی خلقت بوجود تو شرف یافت
باید که شوی قبله ی حاجات خلائق
آنکس که گدای در میخانه ی عشقست
بر خسرو عقلست بصد مرتبه فائق
خواجو بسحر سر مکش از مرغ صراحی
زیرا که بشبگیر بود بلبله لائق

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.