راز سخن

شمارهٔ ۲۸۶

دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی

دی صبحدم آن غیرت سرو چمنی
با من به سر کرشمه از کبر و منی
می‌گفت به خشم
کای مردم دیدهٔ تو سقّای رهم
باز آی که تا خاک رهم آب زنی
گفتم که به چشم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.