راز سخن

شمارهٔ ۱۸۸

فریاد ز چشم یار و جادو گریش

فریاد ز چشم یار و جادو گریش
واشوب ز زلف دبر و کافریش
گفتم که بجان که می خرد مهر مهم
خورشید برآمد که منم مشتریش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.