راز سخن

شمارهٔ ۷۷

جانم که دل از ملک درونش بگرفت

جانم که دل از ملک درونش بگرفت
دود دل خسته بین که چونش بگرفت
چشمم که بهر ترانه خونم می ریخت
دور از تو نگر چگونه خونش بگرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.