راز سخن

شمارهٔ ۲۲۶

نه درد عشق می یارم نهفتن

نه درد عشق می یارم نهفتن
نه ترک عشق می یارم گرفتن
نگردد مهر دل در سینه پنهان
بگل خورشید چون شاید نهفتن
غربیست از کسانی کاشنایند
حدیث خویش با بیگانه گفتن
اگر فرّاش دیری فرض عینست
بمژگانت در میخانه رفتن
بگو با نرگس میگون که پیوست
نشاید مست در محراب خفتن
بود کارم بیاد دُرج لعلت
بالماس زبان دُردانه سفتن
مقیمان در میخانه خواجو
چه حاجتشان بکوی کعبه رفتن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.