شمارهٔ ۲۱۰
هر زمان آهنگ بیزاریش بین
هر زمان آهنگ بیزاریش بین
عهد و پیمان وفاداریش بین
گر ندیدی نیمشب در نیمروز
گرد ماه آن خطّ زنگاریش بین
زلف مشکین چون براندازد ز رخ
روز روشن در شب تاریش بین
حلقه های جعدش از هم باز کن
نافه های مشک تاتاریش بین
آن لب شیرین شورانگیز او
در سخنگوئی شکر باریش بین
چشم مخمورش که خونم می خورد
گرچه بیمارست خونخواریش بین
این که خود را طرّه اش آشفته ساخت
از سیه کاریست طرّاریش بین
بار غم گوئی دلم را بس نبود
درد تنهائی بسر باریش بین
چاره ی خواجو اگر زور و زرست
چون ندارد زور و زر زاریش بین
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.