راز سخن

شمارهٔ ۷۸

رخش با آب و آتش در نقابست

رخش با آب و آتش در نقابست
لبش با آتش اندر عین آبست
شکنج طرّه اش بر چهره گوئی
که از شب سایبان بر آفتابست
لب شیرین او یا جان شیرین
خط مشکین او یا مشگ نابست
عقیقش کاتش او آب لعلست
عذارش کاب او آتش نقابست
شکر در اهتمام پر طوطیست
قمر در سایه ی پر غرابست
ز چشمش فتنه بیدارست و چشمش
چو بختم روز و شب در عین خوابست
عقیق اشک من در جام یاقوت
شراب لعل یا لعل مذابست
سرانگشت نگارینت نگارا
بخون جان مشتاقان خضابست
اگر شورم کنی ور تلخ گوئی
چو طوطی شکّرست شیرین جوابست
تن خواجو نگر در مهر رویت
که چون تار قصب بر ماهتابست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.