شمارهٔ ۳۹
ای قمر تابی از بنا گوشت
ای قمر تابی از بنا گوشت
شکّر آبی ز چشمه ی نوشت
جاودان مست چشم میگونت
واهوان صید خواب خرگوشت
خسرو آسمان حلقه نمای
حلقه در گوش حلقه در گوشت
آن خط سبز هیچ دانی چیست
که دمید از عقیق دُر پوست
از زمرّد ز دست خازن حسن
قفل بر درج لعل خاموشت
ایکه هرگز نمیکنی یادم
نکنم یکنفس فراموشت
کاش کامشب بدیدمی در خواب
مست از انسان که دیدهام دوشت
گرچه ما بی تو زهر مینوشیم
باد هرمی که می خوری نوشت
تو از آن برتری به زیبائی
که رسد دست ما در آغوشت
چهره ی خویش را در آینه بین
تا ببینم مست و مدهوشت
باده امشب چنان مخور خواجو
که چو دیشب برند بر دوشت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.