بخش ۱۳۲ - کشتی گرفتن سام با دیوانه شاهپور و چگونگی آن
به شاپور گفت آن زمان پهلوان
به شاپور گفت آن زمان پهلوان
که ای مرد آشفته باتوان
به شمشیر با تو نیاریم جنگ
مبادا که کشته شوی بیدرنگ
به کشتی بکوشیم با یکدگر
ببینیم تا کیست فیروزگر
به نیرو گرت کوفتم بر زمین
نبرم سرت گرچه هستی به کین
ولیکن به پیمان زبان کن گرو
که کوتاه سازی همه شور و غو
بیائی به نزد زمین بوس شاه
ببینی یکی شاه با دستگاه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.