شمارهٔ ۱۵۹
الهی این دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم خدایا نیارم گفت که این همه چرا بهره من الهی تا مهر تو پیدا گشت همه مهر با جفا گشت و تا نیکی تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت خداوندا مانه ارزانی بودیم تا ما را برگزیدی و نه ناارزانی بودیم که به غلط برگزیدی بلکه به خود ارزانی کردی تا برگزیدی و هر عیب که میدیدی بپوشیدی
الهی این دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم خدایا نیارم گفت که این همه چرا بهره من الهی تا مهر تو پیدا گشت همه مهر با جفا گشت و تا نیکی تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت خداوندا مانه ارزانی بودیم تا ما را برگزیدی و نه ناارزانی بودیم که به غلط برگزیدی بلکه به خود ارزانی کردی تا برگزیدی و هر عیب که میدیدی بپوشیدی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.