بخش ۵
بکاء گریستن است در کار خویش گریستن است بریار خویش گریستن از فراق گریستن بر خود رعنائی بود از جست آسایش بود و آسایش در محبت کاهش بود گریستن بر دوست شرط اشتیاق بود و فرط احتراق در فراق عاشق از دیده از غم نم بارد و در شادی دم نارد و خلعت محبت از راه دیده درآید و پنداشت هستی خویش بگذارد وفای خویشتن بجاآرد
بکاء گریستن است در کار خویش گریستن است بریار خویش گریستن از فراق گریستن بر خود رعنائی بود از جست آسایش بود و آسایش در محبت کاهش بود گریستن بر دوست شرط اشتیاق بود و فرط احتراق در فراق عاشق از دیده از غم نم بارد و در شادی دم نارد و خلعت محبت از راه دیده درآید و پنداشت هستی خویش بگذارد وفای خویشتن بجاآرد
عاشق نبود هر آنکه تا جان باشد
جانرا چه خطر بود چون جانان باشد
در عشق همیشه عهد و پیمان باشد
یا این باشد به عشق یا آن باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.