راز سخن

بخش ۴۶

پیر طریقت گوید: خدایا نشان این کار ما را بی جهان کرد تا از تن نشان ما را هم نهان کرد دیده وری تو بنده را بی جان کرد و مهر تو سود دو گیتی زیان کرد خدایا دانی به چه شادم؟ نه آنکه بخویشتن به تو افتادم تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم از خواب برخاستم

پیر طریقت گوید: خدایا نشان این کار ما را بی جهان کرد تا از تن نشان ما را هم نهان کرد دیده وری تو بنده را بی جان کرد و مهر تو سود دو گیتی زیان کرد خدایا دانی به چه شادم؟ نه آنکه بخویشتن به تو افتادم تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم از خواب برخاستم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.