راز سخن

بخش ۲۳

پیر طریقت گوید: دل رفت و دوست رفت ندانم که از پس دوست روم یا از پس دل ندا آمد که از پس دوست رو که عاشق دل را از بهر وصال دوست خواهد چون دوست نبود دل را چه کند

پیر طریقت گوید: دل رفت و دوست رفت ندانم که از پس دوست روم یا از پس دل ندا آمد که از پس دوست رو که عاشق دل را از بهر وصال دوست خواهد چون دوست نبود دل را چه کند
چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباد
چون شه و فرزین نماند خاک بر سر فیل را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.