راز سخن

بخش ۱۵

پیر طریقت گوید: خدایا یک چندی بیاد تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم چون من کیست که این کار را سزیدم اینم بس که صحبت تو ارزیدم خدایا نه جز از یاد تو دل است نه جز از یافت تو جان پس بی دل و بی جان زندگی کی توان؟

پیر طریقت گوید: خدایا یک چندی بیاد تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم چون من کیست که این کار را سزیدم اینم بس که صحبت تو ارزیدم خدایا نه جز از یاد تو دل است نه جز از یافت تو جان پس بی دل و بی جان زندگی کی توان؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.