بخش ۱۱
پیر طریقت گوید: خدایا تو دوستان را به دشمنان می نمائی درویشان را غم و اندوه دهی بیمار کنی و خود بیمارستان درمانده کنی و خود درمان کنی از خاک آدم کنی و با او چندان احسان کنی سعادتش بر سر دیوان کنی و بفرودس او را مهمان کنی مجلسش روضه رضوان کنی ناخوردن گندم با وی پیمان کنی و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی آنگه او را به زندان افکنی وسالها گریان کنی جباری تو کار جباران کنی؟ خداوندی کار خداوندان کنی تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی؟
پیر طریقت گوید: خدایا تو دوستان را به دشمنان می نمائی درویشان را غم و اندوه دهی بیمار کنی و خود بیمارستان درمانده کنی و خود درمان کنی از خاک آدم کنی و با او چندان احسان کنی سعادتش بر سر دیوان کنی و بفرودس او را مهمان کنی مجلسش روضه رضوان کنی ناخوردن گندم با وی پیمان کنی و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی آنگه او را به زندان افکنی وسالها گریان کنی جباری تو کار جباران کنی؟ خداوندی کار خداوندان کنی تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.