پرنده و طناب ...
پشت پنجره ام را کوبید
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : آفتاب
بی اعتنا طناب را آماده کردم ...
*
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : ماه
بی اعتنا طناب را آماده کردم ...
*
پشت پنجره ام را کوبیدند
گفتم که هستید ؟
گفتند : همه ی ستارگان دنیا
بی اعتنا طناب را آماده کردم ...
*
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی ؟
گفت : یک پرنده ی آزاد
من پنجره را با اشتیاق باز کردم ...
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.