غزل شماره ۲۵
جان به استقبال جانان میرود
جان به استقبال جانان میرود
تشنه سوی آب حیوان میرود
بلبل شیدا شد آزاد از قفس
سوی گلگشت گلستان میرود
زین عجایبتر چه باشد در جهان
مهر را شبپره مهمان میرود
تا ز کف دامان یارم شد برون
خونم از مژگان به دامان میرود
در فراقش صبر کردن چون توان؟
جسم اگر باز ایستد جان میرود
کرد خالد دامن از لعلت یمن
سوی سامان بدخشان میرود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.