راز سخن

شمارهٔ ۷۸

خطی مجهول دیدم در مدینه

خطی مجهول دیدم در مدینه
بدانستم که آن خط آشنا نیست
بر آن خط اولین سطری نبشته
که جوزا نزد خورشید سما نیست
به جان پادشا سوگند خوردم
که نزد پادشاه جز پادشا نیست
چو خاقانی نداند کاین چه سر است
جواب این سخن گفتن روا نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.