شمارهٔ ۵۳
دارِ عزلت گزید خاقانی
دارِ عزلت گزید خاقانی
که به از دارِ ملکِ خاقان است
خورش از مشربِ قناعت ساخت
که چو زمزم هم آبِ حیوان است
نبَرَد تا تواند اَندُهِ رزق
کاندُهِ رزق بر جهانبان است
عمر اگر بهرِ رزق موقوف است
رزق موقوف بهرِ فرمان است
نپذیرد ز کس حوالهٔ رزق
که ضماندارِ رزق یزدان است
مور را روزی از سلیمان نیست
که ز روزیدهِ سلیمان است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.