شمارهٔ ۴۰
زین اشارت که کرد خاقانی
زین اشارت که کرد خاقانی
سرفراز است بلکه تاجوَر است
پشت خم راست دل به خدمت تو
همچو نون و القلم همه کمر است
بختم از سرنگونیِ قلمش
چون سخنهای او بلندسر است
سیم و شکّر فرستم و خجلم
که چرا دسترس همین قَدَر است
شعر گفتم به قدرِ سیم و شکر
مختصر عذرخواهِ مختصر است
شکر و سیم پیش همّتِ او
از من و شعر شرمسارتر است
خود دل و طبع او ز سیم و شکر
کانِ طَمغاج و باغِ شوشتر است
سیم و سنگ است پیشِ دیدهٔ آنک
هر تراشش ز کلکِ او گهر است
اتّصالِ نجومِ خاطر او
فیضِ طبعِ مرا نویدگر است
زین سپس ابروار پاشم جان
این قَدَر فتحِ بابِ ماحضر است
تا ابد نامِ او بر افسرِ عقل
مهر بر سیم و نقش بر حجر است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.