راز سخن

شمارهٔ ۲۹ - در بیان دوستی و دشمنی خلق

دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا

دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا
آن زمان کاقبال بی‌ادبار بینی بر درت
تا تو دولت داری آن کت دوست‌تر دشمن‌تر است
ز آن که نتواند که بیند شاهدِ خود در برت
پس چو دولت روی برتابد تو را از هر که هست
دوست‌تر گشت آنکه بود از ابتدا دشمن‌ترت
دشمنِ معشوق خود را دوست دارد هر کسی
این قیاس از خویشتن کن گر نیاید باورت
دوست از نزدیکیِ دولت شد اوّل دشمنت
دشمن از دوریِ دولت شد به آخر غم‌خورت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.