راز سخن

شمارهٔ ۳۹ - و له ایضا

به طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه

به طرّهٔ طیرهٔ مشکی، به چهره غیرت ماه
که‌ای، چه‌ای، چه کسی؟ لا اله الا الله
تو نور چشم منی زآن سبب که در شب و روز
ندیده دیدهٔ من بی‌رخت سفید و سیاه
بر آنکه در نظر عاشقان کنی گذری
بود ز هر طرفی صدهزار دیده به راه
چو زلف چون رسنت عاشقان به بند کشد
درافکند به زنخ صد هزار خسته به چاه
گرم به دست کرم چون قبا به برگیری
شوم ز خلق جهان سرفراز همچو کلاه
به حضرتت چو غلامان به خدمت آمده‌ام
ولی عجب ز گدا گر رسد به حضرت شاه
ز روی کار بخواهم شد و نخواهی کرد
به روی کار من زار دل‌شکسته نگاه
ندارد از مه روی تو طالعی حیدر
چه طالع است مرا؟ لا اله الا الله!‏

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.