راز سخن

شمارهٔ ۴۵

خون آمد و پیراهن چشمم بگرفت

خون آمد و پیراهن چشمم بگرفت
خوش یافت مگر مأمن چشمت بگرفت
از بس که به غمزه خون ناحق کردی
خونی که چنین دامن چشمت بگرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.