شمارهٔ ۱۲۴۷
همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
بر آفرینش عالم کنم سرافرازی
عنایت تو اگر هم عنان ما باشد
سبق بریم چو صاحب دلان به ممتازی
تراست مملکت حسن و در مقابل تو
زمانه را نرسد دل بر و طنّازی
کرشمه ای به عنایت ز غمزه ی توبسم
کسم ز پیش نراند اگر تو بنوازی
که دست گیرد و کی باز برتواند خاست
ز التفات نظر هر که را بیندازی
به دست من چه زمین بوسه ای ز دور و همین
به پای بوس مگر هم تو چاره ای سازی
تو راه ده به وصالم غم مشنّع نیست
رقیب گوی ترا عادت است غمّازی
نزاریا سر تسلیم نه سخن کوتاه
زبان درازی تا چند و قصّه پردازی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.