راز سخن

شمارهٔ ۱۱۸۰

گر هیچ شریف‌تر ز می بودی

گر هیچ شریف‌تر ز می بودی
آن چیز حرام‌تر ز وی بودی
آمیخته با خبیث شد گر نه
مشهور جان خبث کی بودی
گر نفسِ خبیث را بدانندی
مخصوص چرا به خبث می بودی
از بدوِ وجود سیر کردی گر
در راهِ عدم نشانِ پی بودی
گر هیچ به طمطراقِ عقل استی
پس نطعِ سمای عشق طی بودی
با عشق نشست و خاست کردی عقل
گر رجعتِ او به اصلِ شی بودی
در ظلّ ِ لوایِ عشق بنشستی
با مردِ محبّت ار لوی بودی
مجنون در و دشت و کوه نگرفتی
گر هیچ رهش به سویِ حی بودی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.