شمارهٔ ۹۹۱
ای عشق تو در جان من از بدو کُن
ای عشق تو در جان من از بدو کُن
جانا چنین بیگانگی با ما مکن
ما از الست آوردهایم این اتصال
اینجاست عشق تازه و عهد کُهُن
از ما اگر چه زلّتی صادر شود
تو بر مکن این اتصال از بیخ و بُن
در خون مسکینان مرو بی موجبی
بشنو خدا را از نزاری این سُخُن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.