راز سخن

شمارهٔ ۹۱۰

بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم

بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم
که ما ز هجرِ تو کردیم جان به حق تسلیم
وداعِ روزِ جدایی زهی قیامتِ نقد
فراقِ یارِ گرامی زهی عذابِ الیم
نعوذ بالله اگر دشمنم به کام رسد
که کام رانیِ بدخواه غصّه‌ای‌ست عظیم
درین بلا که منم هم نی‌ام ز حق نومید
بسی رسند به امّیدِ دل ز موضعِ بیم
بیا که بر دلِ من کرده‌ای جهانِ فراخ
به قیامت چو الف تنگ تر ز حلقه ی میم
تو آن که رُخم زرد شد چو زر ز غمت
دلم نگر که چنان است پاک با تو چو سیم
ز رویِ لطف نظر بر منِ فقیر انداز
مکن غرور مکن جانِ من به ناز و نعیم
به امتحان نگریزد نزاری از تو بیا
جفا بکن که تحمّل کند حریفِ سلیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.