شمارهٔ ۷۹۹
بیا کز تو نمی باشد شکیبم
بیا کز تو نمی باشد شکیبم
به جان آمد دل از چندین فریبم
مکن تدبیرم ای جان در جدایی
که خون شد زهره آخر زین نهیبم
اگر نازی کنی آری و لیکن
نباشد طاقت چندین عَتیبم
اگر صد ره عنان از من بپیچی
منت تا زنده باشم در رکیبم
بهل تا سر نهم بر پشت پایت
چه می داری چو زلفت بر نشیبم
نه با تو می توانم بُد نه با خود
که خواهد برد بیرون زین حجیبم
بدین زاری بریدن از نزاری
بدین زودی نباشد در حسیبم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.