راز سخن

شمارهٔ ۵۰۷

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد
گر مار سر زلفت بر پای کسی پیچد
طاووس بهشت اینجا همچون مگسی باشد
من روی وفا از تو هرگز بنگردادم
سر در قدمت بازم گر دست رسی باشد
تا رای تو چون باشد یا روی تو چون بیند
از وصل تو در هر سر هرجا هوسی باشد
دوزخ چه و جنت که هیچ اند همه بی تو
گر بی تو بود جنت بر ما حرسی باشد
از تو همه تو باید نه جنت و نه طوبی
بیمار خسیسی کو موقوف خسی باشد
ارّان چه و شروان چه بیچاره نزاری را
از هر مژه بر رویش بی تو ارسی باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.